part14
اولین نگاه💗🦋
یومی:دو روز گذشت و ما از اردو برگشتیم
صبح باید زود میرفتم مدرسه پس زود خوابم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو صبح پاشدم کارامو انجام لباس فرمو پوشیدمو سوار ماشین شدم رفتم مدرسه
زنگ اول زبان داشتم رفتم تو کلاس تا کیم تهیونگ اومد بچه ها همه بلند شدن احترام گذاشتن سلام کردن جز یومی
تهیونگ:بچه ها یه دانش اموز انتقالی داریم هیونجین بیا خودتو معرفی کن
هیونجین:سلام هوانگ هیونجین هستم
بچه ها همه بلند شدن گفتن خوش اومدی جز یومی
تهیونگ:فکر کنم با همه پسرا مشکل داره
هیونجین:همه سلام کردن بجز یه دختری خیلی خشگل بود ولی به من چه چطور جرعت کرده بلند نشه و احترام نزاره زنگ بخوره حسابشو میرسونم
تهیونگ:برو پیش یومی بشین
(هیونجینو یونجین مینویسم)
یونجین:یومی کدومه
تهیونگ:به یومی اشاره کردم
یونجین:پس اسمش یومیه اسمش قشنگه مثل قیافش رفتم کنارش نشستم
هیونجین:سلام من یونجین هستم
یومی:خب که چی
تهیونگ:خانم پارک موادب باشین
یومی:دوس ندارم
یونجین در گوش یومی گفت دارم برات
یومی:میبینیم
تهیونگ درس میداد یومی هم به درس اهمیتی نمیداد داشت تهیونگو دید میزد یونجون هم داشت یومیو دید میزد(عجب گیری کردیم😂) که زنگ خوردو همه رفتن بیرون یونجین اومد جلو یومی
یونیجین:فکر کنم منو نمیشناسی که تو کلاس همچین رفتاری باهام کردی
یومی:هر خری میخوای باشی باش
یونجین:موهای یومیرو گرفتم خواستم بزنم تو صورتش که یکی دستمو گرفت کوک بود
کوک:چخبرته به چه جرعتی نیومده رو دانش اموزا دست بلند میکنی
یونجین:استاد ازم بزرگ تری احترامت واجبه ولی پاتو از گلیمت دراز تر نکن
چی گفتی که دست یونجینو چرخوند
یونجین:اییی ولم کن مردک که یهو دستمو ول کرد افتادم رو زمین همه بچه ها داشتن بهم میخندیدن که با داد مهکمی
یونجین:خفه شید احمقا چشمم افتاد به یومی که داشت با پوزخند نگام میکرد
تقاس این کارتو پس میدی هرzه خانم
و رفت
یومی:وای ممنون استاد خودم میتونستم بزنمش
کوک:خواهش ولی این بخاطر همین قلدری از مدرسه انداختنش بیرون یکیو کشته
یومی:ازش متنفرم
کوک:اگه خواست بهت اسیبی بزنه به مدیر بگو
یومی:چشم استاد
کوک:فعلا
یومی:خدافظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو شب.
یومی:تنها بودم گفتم برم بار زنگ زدم جنا ببینم میاد
جنا:سلام یومی خوبی
یومی:سلام جنا ممنون میگم میتونی بیای بار
جنا:نه حالم خوب نیست سرما خوردم
یومی:میخوای بیام پیشت
جنا:نه توام مریض میشی تو یکیو پیدا کن همرات برو من نمیتونم
یومی:باشه مواضب خودت باش بای کسی نبود که باهاش برم جیمینم خیلی کار داشت پس تصمیم گرفتم تنهایی برم یه لباس باز پوشیدم (لباسشو میزارم)یکم ارایش کردم سوار ماشین شدم رفتم
یومی:دو روز گذشت و ما از اردو برگشتیم
صبح باید زود میرفتم مدرسه پس زود خوابم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو صبح پاشدم کارامو انجام لباس فرمو پوشیدمو سوار ماشین شدم رفتم مدرسه
زنگ اول زبان داشتم رفتم تو کلاس تا کیم تهیونگ اومد بچه ها همه بلند شدن احترام گذاشتن سلام کردن جز یومی
تهیونگ:بچه ها یه دانش اموز انتقالی داریم هیونجین بیا خودتو معرفی کن
هیونجین:سلام هوانگ هیونجین هستم
بچه ها همه بلند شدن گفتن خوش اومدی جز یومی
تهیونگ:فکر کنم با همه پسرا مشکل داره
هیونجین:همه سلام کردن بجز یه دختری خیلی خشگل بود ولی به من چه چطور جرعت کرده بلند نشه و احترام نزاره زنگ بخوره حسابشو میرسونم
تهیونگ:برو پیش یومی بشین
(هیونجینو یونجین مینویسم)
یونجین:یومی کدومه
تهیونگ:به یومی اشاره کردم
یونجین:پس اسمش یومیه اسمش قشنگه مثل قیافش رفتم کنارش نشستم
هیونجین:سلام من یونجین هستم
یومی:خب که چی
تهیونگ:خانم پارک موادب باشین
یومی:دوس ندارم
یونجین در گوش یومی گفت دارم برات
یومی:میبینیم
تهیونگ درس میداد یومی هم به درس اهمیتی نمیداد داشت تهیونگو دید میزد یونجون هم داشت یومیو دید میزد(عجب گیری کردیم😂) که زنگ خوردو همه رفتن بیرون یونجین اومد جلو یومی
یونیجین:فکر کنم منو نمیشناسی که تو کلاس همچین رفتاری باهام کردی
یومی:هر خری میخوای باشی باش
یونجین:موهای یومیرو گرفتم خواستم بزنم تو صورتش که یکی دستمو گرفت کوک بود
کوک:چخبرته به چه جرعتی نیومده رو دانش اموزا دست بلند میکنی
یونجین:استاد ازم بزرگ تری احترامت واجبه ولی پاتو از گلیمت دراز تر نکن
چی گفتی که دست یونجینو چرخوند
یونجین:اییی ولم کن مردک که یهو دستمو ول کرد افتادم رو زمین همه بچه ها داشتن بهم میخندیدن که با داد مهکمی
یونجین:خفه شید احمقا چشمم افتاد به یومی که داشت با پوزخند نگام میکرد
تقاس این کارتو پس میدی هرzه خانم
و رفت
یومی:وای ممنون استاد خودم میتونستم بزنمش
کوک:خواهش ولی این بخاطر همین قلدری از مدرسه انداختنش بیرون یکیو کشته
یومی:ازش متنفرم
کوک:اگه خواست بهت اسیبی بزنه به مدیر بگو
یومی:چشم استاد
کوک:فعلا
یومی:خدافظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو شب.
یومی:تنها بودم گفتم برم بار زنگ زدم جنا ببینم میاد
جنا:سلام یومی خوبی
یومی:سلام جنا ممنون میگم میتونی بیای بار
جنا:نه حالم خوب نیست سرما خوردم
یومی:میخوای بیام پیشت
جنا:نه توام مریض میشی تو یکیو پیدا کن همرات برو من نمیتونم
یومی:باشه مواضب خودت باش بای کسی نبود که باهاش برم جیمینم خیلی کار داشت پس تصمیم گرفتم تنهایی برم یه لباس باز پوشیدم (لباسشو میزارم)یکم ارایش کردم سوار ماشین شدم رفتم
- ۳.۷k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط